السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
286
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
همانگونه كه نفس ، وجودى دارد غير از وجود علم و وجود قدرت . به بيان حضرت علامه ، وجود لغيره ، از ذات و ماهيت موضوع و محل خود طرد عدم نمىكند ، بلكه عدمى را كه زائد بر ذات آن است و نوعى مقارنت با آن دارد ، بر طرف مىكند . چراكه در غير اين صورت ، وجود واحد داراى دو ماهيت خواهد بود ، مثلا وجود علم ، بايد هم وجود علم باشد ، كه يك كيف است ، و هم وجود نفس ، كه يك جوهر است . و اين بدين معناست كه يك چيز در عين حال كه يك چيز است ، چند چيز باشد . تقسيم وجود لنفسه به وجود بنفسه و وجود بغيره وجودى كه فى نفسه و لنفسه است به دو قسم منقسم مىشود : يكى وجودى كه از هر جهت مستقل است و هيچ وابستگىاى به غير ندارد ، يعنى نه تنها تصورش وابسته به تصور طرفينش نيست - بر خلاف وجود فى غيره - و نه تنها وجودش نياز به محل و موضوع ندارد - بر خلاف وجود لغيره - بلكه وجودش نياز به علّت نيز نداشته ، خودبهخود موجود مىباشد . به چنين وجودى كه همان واجب الوجود بالذات است « وجود بذاته » گفته مىشود . قسم ديگر ، وجودى است كه براى تحققش به علت نياز دارد ، يعنى به واسطهء وجودى ديگر موجود مىگردد ، چنين وجودى را كه همان وجودهاى امكانى هستند ، « وجود بغيره » مىنامند . چكيدهء بحث حاصل مطالب گذشته اين شد كه وجود بر چهار قسم است : 1 . وجود فى غيره ، كه به آن وجود رابط و وجود ربطى نيز اطلاق مىشود . 2 . وجود فى نفسه لغيره ، كه به آن وجود رابطى و ناعتى نيز گفته مىشود . وجودهاى اعراض و صورتهاى جوهرى منطبع در ماده همه از اين قبيلاند .